حمد الله مستوفى قزوينى
161
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
3370 به مكّه فرستاد او را چو باد * به پيغام از اين كو بياورد ياد كه : « دزدان يثرب براين طَرْفِ راه * كمين كردهاند با فراوان سپاه بدين قوم اگر ميل دارد كسى * بيامد كه ماند به مكّه بسى از آن پيش چيره « 1 » شود بدگمان * به يارى بيايند پيشم دمان » به ضَمْضَم « 2 » چنين گفت : « بر طَرْفِ راه * مجو هيچ جا خواب و آرامگاه 3375 دوروزه به يك روز بايد شدن * نشايد در اين ره ترا دمزدن چو رفتى سوى مكّه بر كُوه شو * همى هر زمان بانگ زن نوبهنو كه آوازِ تو همگنان بشنوند * بيايند و در كارِ ما نغنوند » بشد ضَمْضَم « 3 » و كاروان تا سه روز * بماندند آنجا به دل پر ز سوز سيم روز را صخر بن « 4 » حرب گفت * كه : « چندين چه باشيم با درد جفت 3380 چو نزديك شد دشمن و دوست دور * چه جويم در اين كار از جنگ سور روان گشت بايد به مكّه كنون * از آن پيش گردم ز دشمن زبون كه گر دشمن از كارم آگه شود * به پيكار ما بر سرِ ره شود نشايد شدن آنگه از وى رها * بخيره از او جان شود بىبها » بگفت و برانگيخت آن كاروان * ز راه بيابان به ره شد روان 3385 همىرفت بر راهِ دريا كنار * نمىكرد بر راهِ جادّه گذار بگشتند از راهِ بدر آن سران * بديدند « 5 » آن رنج بر خود گران درافزودشان راه ليكن به كام * رسيدند ايمن به سوى مُقام به خواب ديدن عاتكه به مكّه احوال كفّار حرب بدر از آن پيش ضَمْضَم « 6 » به مكّه رسيد * در او عاتكه « 6 » خواب از آنگونه ديد
--> ( 1 ) ( ب 3373 ) . : بيش حيره . ( 2 ) ( ب 3374 ) . در اصل : صمصم . ( 3 ) ( ب 3378 ) . در اصل : صمصم . ( 4 ) ( ب 3379 ) . در اصل : صحر بن . ( 5 ) ( ب 3386 ) . در اصل : نديدند . ( 6 ) ( ب 3388 ) . در اصل : صمصم ؛ ( مصراع دوم ) : عانكه .